X
تبلیغات
دوست دارم

دوست دارم

ترس از پنهانکاری

خوب راستش ميخوام يه چيزيو بگم كه تا حالا به نوك طلاجونم نگفتم

 بايد بگم چون به پاره تنم قول دادم

اين چند وقت اخير نوك طلا نشون داد كه قانون شكن خوبيه حتی بهتر از من

تاحالا هرچيز كه ازش خواستم يا گفتم انجام نداده يا پذيرفته و به مرور زمان ناديدشون گرفته

خودم ميدونم كه شايد اصلا قصد وغرضی نداره اما اين مسئله مدتيه كه اذيتم ميكنه

بخاطر اينكه احساس ميكنم خيلی به غرورم لطمه خورده خوب هيچكدوم از حرفامو مستقيم يا غير مستقيم نپذيرفته

هرچند كه فدا كردن غرور برای كسی كه واقعا دوسش داری خيلی طبيعی وبرای يك زندگی آروم لازمه برا همین همیشه تمام سعیمو کردم که اینکارو کنم

اما نميدونم چرا مدتیه اين حس رو دارم شايد خيلی احمقانه باشه

 نوك طلا تصميم گرفته كه ديگه همه چيزا رو بهم نگه يعنی يكی ازاصول دوستی صادقانه و پايدار ( البته به نظر من ) رو نادیده بگیره

نميدونم چی ميشه

 يه خرده ميترسم

از پنهانكاری خوشم نمياد حس بدی بهم دست ميده

آدما بايد همه چيزو بدونن تا خوب محك بخورن و بفهمند كه عكس العمل درست در مواجه با مورد خاص چه عكس العمليه

آخرش اینکه نوک طلای من بهترین مهربونترین و زیباترین فرشته روی زمینه

خیلیم دوسش دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 19:53  توسط پيتر و نوك طلا  | 

بداخلاقی من و مهربونی نوک طلاجونم

درحالیکه این چند وقت اخیر نوک طلاجونم خیلی به من لطف داشته و بینهایتا مهربون بوده وکلی منو شرمنده خوبیهاش کرده اما فکر کنم من باهاش خیلی بدرفتاری کردم

اونقدری که همش فکر میکنه بهش شک دارم و اعتمادندارم

ولی اصلا اینطوری نیست

 هرچند که دوست دارم یه کارایی رو نکنه اماچون میدونم که حیطه شخصی اونه و حقشه و من نباید دخالت کنم چیزی بهش نمیگم البته شایدم همونا رو رفتارم تاثیر گذاشتن

اما به هر حال من بدجوری دیوونه و وابسته بهشم 

کاش بتونم مهربونیاتو جبران کنم نوک طلا خانومی

دوشتم دالم هوارتااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 0:52  توسط پيتر و نوك طلا  | 

این روزا هیچ چیزی مثل قدم زدن با پیترم آرومم نمی کنه ...

بعد بیست روز دوباره من و پیتر تصمیم گرفتیم به کوه بریم٬ جایی که واسه

من و پیتر خیلی خاطره انگیزه و اولین قرار و مدارا و دیدارمون توی همون کوه

 بوده.

هوا خیلی عالی بود حتی اینو پیتر تو مسیج صبحش تاکید کرد.

اما خب بعد نیم ساعت هوا بدجوری ابری شد و البته پیترم فکر همه چیزو کرده

 بود و لباس گرم واسه خودش و من آورده بود کم کم بارون گرفت...

ما هم به خیال اینکه بارون بهاری خیلی تند و تیزه و سریع بند میاد و ...

 زیر یه تخته سنگ نشستیم و منتظر شدیم اما انگار این بارون بند اومدنی نبود

صبحانه رو توی همون پناهگاه خوردیم و کلی هم به طرز نشستن منو این

روزایی که خاطره می شه برامون خندیدیم.

خیلی منتظر شدیم اما بارون که بند نیومد هیچ با باد همراه شد و هم سردمون

 بود و هم خیس شده بودیم و من خیلی نگران این بودم که سرما بخوریم.

وقتی مطمئن شدیم این بارون ادامه داره و بند اومدنی نیست تصمیم گرفتیم

برگردیم اما هنوز سر جاده نرسیده بودیم که هوا آفتابی شد و دیگه از باد و بارون

خبری نبود  

خیلی تعجب انگیز بود...

دلمون نمی خواست برگردیم چون هم آفتاب گرمی بود و هم اثری از سرمای

یک ربع قبل نبود ولی همه لباسامون خیس بود و باید برمی گشتیم.

با همه اینا روز قشنگی بود ...

فقط پیتر سرما خورده و من خیلی از این بابت ناراحتم

جمعه ۲۰ فروردین٬ نوک طلا

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 8:9  توسط پيتر و نوك طلا  | 

نوک طلا

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 13:13  توسط پيتر و نوك طلا  | 

عشق منی

خب بازم مجبورشدم كه خودم بنويسم

جدای از فالی كه نوك طلا جونم تو حافظيه شيراز برامون گرفت، روز 13 به در هم يك فال گرفت كه غزل معروف " درد عشقی كشيده ام كه مپرس .... "درآمد و كلی حال كرديم

خلاصه اينكه بعد از 16 – 15 روزعيد وپس وپيشش نوك طلاجونمو ديدم

 هرچند كه به خاطرسرمايی كه تو ايام عيد خورده بود والبته به من هم نگفته بود، نوك طلای قشنگم خيلی ضعيف شده بود اما اين باعث نشد كه خوشحال نشم و وقتی ديدمش از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجيدم

نميدونيد چقدر شارژ شده بودم

خلاصه عيد و تعطيلاتش ، خاطرات خوب و بدش، همه تموم شدن اما چيزی كه ما راتو اين مدت خيلی اذيت كرد دلتنگی زيادی بود كه هرجفتمون داشتيم . دلتنگی هایی كه روز به روزهم بيشتر و بيشتر می شد و حتی نزديك بود اواخر عيد كار بده دستمون كه خدا رو شكر اينطور نشد

تازه ...

بعد از اون هم روز ۱۵ فروردين ( یک روز قبل از روز تولدم به خاطر اینکه من دانشگاه بودم)نوك طلای مهربونم يه جشن تولد برام گرفت در حد تيم ملی . . .

خيلی باحال بود...

من اسمشو گذاشتم اصل غافلگيری !

از حدس زدن اينكه چه هديه ای برام ميخره كه اشتباه از آب درآمده بود و حضور دوستام توی تولد و هديه هایی كه نمی تونستم حدس بزنم كه چی هستن تا تيركمانی كه از شيرازنوك طلاجونم برام گرفته بود ...

يه تيركمان تزئینی اما واقعی !

الانم مجبورم دوباره يه تشكر جانانه ازش كنم

فقط خدا ميدونه چقدر دوست دارم نوك طلای گلم

از همين جا ميبوسمت

 

پیتر

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 14:59  توسط پيتر و نوك طلا  | 

فال نوک طلا جونم واسمون

اینم فالی که نوک طلاجونم تو حافظیه برامون گرفت:

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم

     

زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم

آه کز طعنه بدخواه ندیدم رویت

     

نیست چون آینه‌ام روی ز آهن چه کنم

برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیر

     

کارفرمای قدر می‌کند این من چه کنم

برق غیرت چو چنین می‌جهد از مکمن غیب

     

تو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم

شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت

     

دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم

مددی گر به چراغی نکند آتش طور

     

چاره تیره شب وادی ایمن چه کنم

حافظا خلد برین خانه موروث من است

     

اندر این منزل ویرانه نشیمن چه کنم

پیتر

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 17:57  توسط پيتر و نوك طلا  | 

عید ودلتنگی هاش

دلم خیلی برا نوک طلاجونم تنگ شده

من دزفولم و اون رفته شهر دوست داشتنیش شیراز

الان یک هفته است که ندیدمش

خوشحالم که بهش داره خوش میگذره و ناراحت از این که چرا پیش هم نیستیم

دلم برای خیلی چیزا تنگ شده نوک طلا جونم ، برای دیدن روی ماهت ،برای کوه رفتنامون، برای مهربونیات ، برای قانونگذار یهات و قانون شکنی هام و... 

الهی قربونت بشم

امیدوارم که شیراز خیلی بهت خوش بگذره نازنینم

هفته ای دیگه نوک طلامو میبینم و کلی باهاش حرف میزنم

خیلی دوست دارم . مراقب خودت باش

پیتر

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 23:55  توسط پيتر و نوك طلا  | 

تعطیلات نوروز

چند روی هست که پیترمو ندیدم...

پیتر همراه خانواده تعطیلات نوروز به دزفول رفته...

منم اینجا دلم خیلی براش تنگ شده

البته احتمالا منم سوم فروردین میرم شیراز...

پیتر جونم هر جا هستی خیلی مراقب خودت باش

آرزو می کنم تو سال جدید به تمام آرزوهات برسی

بوس بوس بوس

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت 17:7  توسط پيتر و نوك طلا  | 

سال نو مبارک عشق من

امروز آخرین روز و آخرین جمعه سال بود و طبق معمول اکثر جمعه های دیگه با نوک طلا جونم رفته بودیم کوه.

توبارون و باد  و بوران...

اما نمی دونید که چه حالی داد مثل همیشه خوش گذشت خیلی . . .

امشب آخرین شب سال هشتادو هشت هم هست 

سال قبل این موقع جزو اولین ماههایی بود که نوک طلا جونم رو پیدا کرده بودم و با تمام وجودم دوستش داشتم و امسال و امشب اولین سال  و باز هم دوسش دارم با تمام وجود و از ته دلم.

آرزو می کنم بهترین لحظه ها و ثانیه ها رو تو سال جدید با هم داشته باشیم

خیلی دوسش دارم ...

دیوونشم. دیوونه...

سال نو پیشاپیش مبارک هستی من

دو تااااااا دوست دارم عشق من دو تااااااااااااااااااااااااااااااا

پیتر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 23:55  توسط پيتر و نوك طلا  | 

...

فقط اینجا رو دارم...

که الانم هیچ حرفی برا گفتن ندارم

نوک طلا جونم دوست داشتم و دارم . . .

پیتر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 15:22  توسط پيتر و نوك طلا  | 

رموز موفقیت

از روز اولی كه نوك طلا جونم اين وب را به من نشون داد و خوشحال شدم٬

دوست داشتم كه تو اين وب فرای از نوشتن خاطرات ولحظات شيرينی كه

 با نوك طلای گلم دارم ، اين محيط را محيطی بين من و نوك طلا قرار بدم

يه جور واسطه كه اگر حرفی دارم

ونمی تونم بهش بگم تو اين محيط بگم يا اگر مسئله ای ناراحتم می كنه

 اون را از اين طريق به نوك طلا بگم ؛ و يا حتی سعی كنيم تجربيات تلخ

و شيرينمون را در اختيار ديگران بذاريم تا اگر كسی تجربه ای داره كه به

 ما پيشنهاد كنه اين كارو كنه تا ما از اون استفاده كنيم.

طی اين مدت اما خوشبختانه ما اونقدر به هم اعتماد داشتيم و داريم و

صبور ومنطقی رفتار كرديم كه نه تنها همه موارد و مشكلات و دغدغه هايی

 را كه داشتيم با هم در ميون گذاشتيم و اونها رو حل كرديم كه روز به روزهم

عاشق و عاشق تر از روز قبل شديم .

مثلا شنيده بوديم كه دو نفر بعد از يكسال دوستی دچار مشكل ميشن

و از اين حرفاخوب اگه اينو الان از ما بپرسن ميگيم كه اين خيلی خنده دار

و احمقانه است چرا كه بعد از يكسال ما با توجه به شناخت بيشتری كه

 نسبت به هم پيدا كرديم عاشق و عاشقتراز قبل شديم

يا مثلا خيلی صحبت ها هست كه اگه اينطور رفتار كنی بعد طرف مقابلت

 اون طور رفتار كنه پس در نتيجه اين مفهومش فلان مسئله است و از اين

حرفا ...

اما يه اصولی هميشه بين من ونوك طلا جونم بود كه هرگز به اين حرفها توجهی

 نداشته ونداريم وفقط و فقط به طرف مقابل و شناخت بهتر از اون توجه داشتيم

تا به حرف ديگران . ما هميشه  با هم صادق ، روك و با گذشت ومهربان بوديم.

 هرگز اجازه نداديم يك مسئله ای به بحران و دعوی و جدل تبديل بشه و روش

 پيشگيری بهتر از درمان رو انتخاب كرديم نه جر وبحث های بيخود و اعصاب

 خردكنهای ‌بچگانه.

همه چيز رو به هم ميگيم و موردی را نگفته نميذاريم حتی اگه طرف مقابلون

 از حرفی ناراحت بشه چرا كه اين كار باعث ميشه كه به هم اعتماد و اطمينان

 داشته باشيم.اينها بعضی از رفتارهايی بود كه ما تو اين مدت پيش گرفتيم

 وتو رابطمون موفق بوديم برای همين هم تصميم گرفتيم اين ها رو اينجا تو

وبمون بنويسيم كه در آينده هم همه اينها رو به ياد داشته باشيم.

سعی ميكنيم از اين به بعد اينجور موارد هم به وبمون اضافه كنيم.

پیتر

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 22:2  توسط پيتر و نوك طلا  | 

بودنت را سپاس

 

 

(عزیزم آهنگ صدات با به دنیا آمدنت

 زیباترین ترانه زندگیم٬  

نفس هایت تنها بهانه نفس کشیدنم

و وجودت تنها دلیل زنده بودنم

پس با من بمان تا زنده بمانم...)

این احساس پیتر منه

احساسی که توی اولین ثانیه های روز تولدم به احساس من هدیه کرد...

و یک بار دیگه با کلامی صادق به من ثابت کرد که اونم مثل من میخواد که واسه

همیشه برای هم باشیم.

وقتی زندگیمو مرور می کنم می بینم این چند سال همیشه از روز تولدم بدم میومد و

 هرگز احساس شکفتن  و تولد نداشتم.

 ولی امروز وقتی می بینم یک نفرو دارم که همه زندگیش منم و همه زندگیم شده احساس شکفتن می کنم احساس تازه شدن.

پیتر عزیزم  بودنت را سپاس

هدیه پیترم نشونه اینه که لحظه های طلایی و به یاد موندنی زندگی ما و زندگی خیلی

 از آدما همین ثانیه هاییست که در کنار عشقشون تیک می خوره.

آرزو می کنم هیچ تولدی رو بدون تو جشن نگیرم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 18:58  توسط پيتر و نوك طلا  | 

تولد نوک طلا جونم

امروز تولد عشق منه

تولد پاره تنم

روز ميلاد همه هستی من

تولد نوك طلای مهربانم

تولد فرشته زيبايی كه به دنيا آمد تا  زيبا زيستن را به من بياموزد.

نوك طلای زيبای من

 آرزو دارم هزاران هزارسال را با تو ودر كنار تو باشم

تا هر سال آرامش در كنارت بودن را جشن بگيرم

و لحظه های عمرم را با تو و حضورگرم و مهربانت نفس بكشم

دوستت دارم فرشته آسمانی من

  تولدت مبارك

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 1:47  توسط پيتر و نوك طلا  | 

مهربونم از اينكه تو رو دارم خيلي خوشحالم

و خوشبختم چون كسي در كنارمه كه خوب دركم مي كنه و عاشقانه

دوسش دارم.

نمي دوني امروز چقدر دلم برات تنگ شده بود كه از دير كه ماشينت رو ديدم

 اصلا دل دردم رو فراموش كردم. و دلم ميخواست بپرم تو بغلت و

 بوست كنم.

عزيزيم من بهترين و زيباترين آرامش رو در كنار تو تجربه كردم.

خيلي دوست دارم

هرگز تنهام نزار

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 18:2  توسط پيتر و نوك طلا  | 

نگرانی

هستی من

 كاش ميدانستی

برخی نگرانی ها دال بر بی اعتمادی نيست

ترس از آن است كه

ديگر دوستم نداشته باشی . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 16:17  توسط پيتر و نوك طلا  | 

آرامش با نوک طلا جونم

آخ كه داشتن يار مهربان و نازی چون نوك طلا چقدر نعمت است

امروز دوباره رفتيم كوه و اينبار نشستيم تو خونه جديدی كه تازه پيداش كرديم

قرار بود ديرتر بريم اما از هميشه زودتر هم رفتيم

قرار بود زودتر برگرديم اماخيلی ديرتر از قرارمون برگشتيم

خب ديگه ميدونيد مستی چيه؟ نمی دونيد ديگه !

 چون نوك طلا نداريد كه وقتی دركنارش میشینی همه چيز از يادت بره: زمان ، مكان وخلاصه همه چيز. . .

چه نعمتی است زمانی كه با آرامش كامل روی پاهای نوك طلا سرت را می گذاری و . . .

زمانی كه من و نوك طلای گلم تنهای تنها دو نفری تو خونه جديدمون تو كوه نشستيم و می تعريفيم ومی گيم و می خنديم . . .

زمانی كه هيچ چيز از دنيا نمی خواهی بجز تداوم اين لحظه ها . . .

دوست دارم نوك طلا جونم به خاطر آرامشی كه تا حالا هيچ كس و هيچ چيز نتوسته بود بهم بده

آرامشی كه هرگز تجربه نكرده بودم و تنها با نوك طلای‌نازنينم تجربه كردم

بوست دارم عزیز دلم

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 20:11  توسط پيتر و نوك طلا  | 

تقدیم به عشقم نوک طلا

با تو پر شور ونشاطم ، تو هياهوی نگاتم

تن رود همهمه ی آب ، من پر از وسوسه ی خواب

واسه رويای رسيدن ، من بی حوصله بی تاب

ميون باور وترديد ، ميون عشق و معما

با تو هر نفس غنيمت ، با تو هر لحظه يه دنيا

با تو پر شور ونشاطم ، تو هياهوی نگاتم

تو يه آواز قشنگی ، من تو آهنگ صداتم

مثل خنده رو لباتم ، مثل اشك رو گونه هاتم

تو را می بوسم وانگار شاعر شعر چشاتم

دشت پونه های وحشی ، رنگ التماس وخواهش

موج خاكستری باد ، شعله گرم نوازش

بيا گل واژه ی عشق رو با تو همصدا بخونم

تورا دوست دارم و ای كاش تا ابد با تو بمونم

پ . ن : (ترانه: از معین)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 16:48  توسط پيتر و نوك طلا  | 

تولدت مبارک نازنینم

امروز تولد نوك طلاجونمه

تولد شناسنامه ای پاره تنم

و چون 2 هفته ديگه تولد اصليشه می خواستم 15 اسفند تولدشو جشن بگيرم

اما فكر كنم يه طورايی گند زدم

بهتر بود تنها به يك پيام تبريك بسنده نميكردم

يا لا اقل باهاش بيرون می رفتم آخه چون فردا امتحان داشت احتمال دادم كه میخواد درس بخونه

حالاهم پشيمونم و آمدم تو وبمون تولدشو تبريك بگم و به نوك طلای گلم بگم كه خيلی برام مهمه خيلی . . .

تولدت مبارك مهربانم

بابت امروز ببخشم خانومی

 دوستم دارم دوتااااااااا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 19:50  توسط پيتر و نوك طلا  | 

22بهمن با نوک طلا

امسال برای اولين بار 22 بهمن را با نوك طلا جونم گذروندم

البته به درخواست نوك طلای قشنگ خودم. چون امسال اين روز روز تاريخی بود و نوك طلا می خواست خيالش راحت باشه و يه طورايی هم من رو مهار كرده باشه كه بازم موفق شد و كار خودشو كرد

منم چند روز بود كه درست حسابی نديده بودمش و بد دلم تنگيده بود براش

مثل هميشه خوش گذشت. خيلی ...

اينبارم رفتيم كوه اما مسيرمون را تغيير داديم و از يك مسير جديد رفتيم

از بالای كوهها راه افتاديم و توی برفهایی كه نه دست خورده بودن ونه پا خورده قدم زنان و گاهی هم نفس نفس زنان از قله اين كوه به قله اون كوه...

دست تو دست عشقم روی برفهای سفيد توی هوای آفتابی و بهاری و خلاصه عشق و حال و يار و ...

نمیدونید كه چه حالی داد

هرچند كه من سرما خوردم اما خداييش می صرفيد. مخصوصا اون قسمتی كه از يك شيب تند كه پربرف بود بدو بدو دست تو دست هم آمديم پايين

راستش يه خرده ای هم زيادی پروبازی درآوردم تو اين برنامه

آها... كلی هم گوله برف بازی كرديم

خلاصه مگه ميشه من با نوك طلاجونم جايی برم و بهم خوش نگذره

بينهايت دوست دارم جوجوی نازنينم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 14:14  توسط پيتر و نوك طلا  | 

سپاس

مهربانم !

 کاش بدانی آفتاب حضور تو سال مرا بی پاییز و زمستان کرده...

 و دلم را با وجود این همه درد، بی درد!

 حضورت را سپاس بهترینم!

 "منم اون بی تابی موج          تو هنوز دریای منی"

 کاش برسد روزی که خورشید شوم! خورشید خانه ی تو!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 13:34  توسط پيتر و نوك طلا  | 

چقدر زیبا و به یاد موندنی بود

اصلا باورم نمی شد وقتی که  توی دفتر نشریه نشستم و سردبیر

 و طراح هم توی اتاق٬ پیتر به خودش اجازه بده که ببوسم.

با این که خیلی ناراحت و شوکه شدم

اما خیلی کار غافلگیر کننده و به یاد موندنی ای بود.

وای خدای من

باورم نمی شه

پیتر جونم خیلی بوسه شیرینی بود

ممنونم

دوست دارم هوارتا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 20:22  توسط پيتر و نوك طلا  | 

دانشگاه نوک طلا جونم

خيلی خوش گذشت امروز

جاتون خالی امروز با نوك طلاجونم رفتيم دانشگاشون برا كارای فارغ الاتحصيليش

درسته كه به روی خودم نياوردم اما خداييش خيلی دانشگاه با صفايی داشتن

خيلی منظره های قشنگی داشت

تازه بعدشم رفتيم عباس آباد و تازه ترشم بارون گرفت ، خفن . . .

خيسه خيس شديم اما اين باعث نشد كه عكس نگيريم و 29 تا عكس گرفتيم

زير سقف آلاچيق وبارش باران و بوسه های يار و منظره های قشنگی كه روبرومون بود و. . .

مسيرهای نزديكی كه زير باران رفتيم ورفتيم تا خيس خيس خيس بشيم

هر چند كه اونروز كارم را دودر كرده بودم تا با خانوميه گلم  برم  

وهر چند استقلال باخت ؛ اما هيچ چيزی نمی تونست خوشحالی كه با نوك طلای گلم بدست آورده بودم رو ازم بگيره ؛

 خب باخته كه باخته يه بارم اونا ببرن مگه چی ميشه؟ واااالام

 چچچچه كككارايييی می كنن اين بازيكنای فوتبال

 خلاصه خيلی خوش گذشت ديگه . خيلی...

نوك طلا جونم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 19:13  توسط پيتر و نوك طلا  | 

جشن عشق


امروز جشن گرفتیم

یه جشن دو نفره

یه جشن به یاد موندنی

یه جشن عاشقانه

جشن یکساله شدن عشقمون

من هشت و بیست دقیقه سر قرار رسیدم و متاسفانه یا خوشبتانه ده دقیقه زودتر از پیتر.

یه گوشه منتظر شدم . چند دقیقه بعد یه ماشین کنارم ایستاد که اصلا فکر

نمیکردم پیتر با برادرش باشه و خلاصه کلی خجالت کشیدم...

هوا ابری بود اما نه خیلی سرد.

نمی دونم چرا امروز اینقدر خسته بودم

با این حال

امروز همه چیز عالی بود

حتی ابری بودن هوا

و آتیشی که پیترم زحمت کشید و روشن کرد

و هدیه زیبایی که بهم داد

و بوسه عاشقانه ما دو تا

امروز همه چیز زیباتر بود.

حتی نگاه پیتر به من و حتی عشق من به پیتر

امروز خیلی زیباتر بود.

دوست دارم

تا ابد با من بمون

جمعه ۹/۱۱/۸۸ ٬نوك طلا

 


بالاخره يكسالگی شدن عشقمون را كه روش تاكيد داشتم که برگزار شه اين جمعه  در كنارنوك طلای گلم دوتايی جشن گرفتيم

هوا هرچند يه خورده ای سرد می زد و ملائك طبق معمول هی می وزيدن ! اما من كنار نوك طلاجونم گرم گرم بودم

خيلی خوشحال بودم و البته خيلی عجول ، كه هديه ای را گرفته بودم به خانوميه مهربونم بدم. برا همينم قبل از صبحانه و قبل از هركاری پريدم و هديه را به نوك طلا دادم ( خيلی استرس داشتم كه خوشش نياد)

بعدشم صبحانه خورديم، گپ زديم ، ميوه خورديم ، از اون خرماهايی كه پارميس دوست داره با چاييمون خورديم ، آتيش درست كرديم ونشستيم دورش و از اين كارا ديگه

  نوك طلا جونم هم يه هديه آورد وداد به من ( اينا ديرتر گفتم چون ديرتر هديه رو داد بهم. من كه اصلا نمی تونستم اين همه صبر كنم تا بعد هديه رو بهش بدم)

خلاصه اينكه خيلی خيلی خوش گذشت و هردوتاييمون دوتاهديه به كسی كه دوتا دوستش داريم داديم تا اولين سالگرد دوستی و عاشق شدنمون را جشن گرفته باشيم( البته با يه هفته تاخير)

تازه برگشتنه هم رفتيم يه قله رو فتحيديم ُ توراه قله هم آهنگ مخصوصمون را گوش داديم هم يه شغال ديديم ، بالای قله هم عكسيديم و ديرتر از هميشه رفتيديم خونه

آها..... يه سوتی بزرگم اول برنامه داده بودم كه بماند چی بود... اما از اول برنامه تا آخرش هی در مورد سوتی بحث ها شد و كنايه ها زده شد . . .

 نوك طلای گلم ، تو اين يك سال گذشته هميشه خيالم راحت راحت بود كه يه نفر رو دارم كه از چشمامم بيشتر بهش اعتماد دارم و از جونم هم بيشتر دوستش دارم واين يعنی داشتن آرامشی كه هرگز تا بحال نداشتم

 يه دنيا ممنونتم خانوم عزيزتر از جونم اميدوارم جشن 1002 سالگی عاشق شدنمون را در كنار هم و با همين شادی و آرامش جشن بگيريم

منم دوست دارم و تا ابد كنارت میمونم خانوم قشنگم 

جمعه ۹/۱۱/۸۸ ٬پيتر


پ.ن: نوك طلا جونم زودتر از من مطلب گذاشته بود وقتی من آمدم مطبمو بذارم ديدم خانوميه گلم زودتر مطلبشو گذاشته، اين شد كه قرار شد هردومون مطلبامونا بذاريم.

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 23:35  توسط پيتر و نوك طلا  | 

خیلی تو فکر بودم٬ خاطره تلخ دو سال پیش بدجوری ذهنم رو مشغول کرده بود و تنها راه فرار رو در این دیدم که به پیترم مسیج بزنم . اونم مثل همیشه صبور و عاشقانه باهام حرف می زد.

اما نمی دونست بدجوری دلم تنگ شده هم برای خواهرم و ... درست زمانی که خیلی غرق گذشته بودم و اشکام مجال هیچ کاری رو بهم نمی داد شروع کرد به زنگ زدن دلم نمی خواست تو این وضعیت باهاش صحبت کنم و اونم ناراحت کنم . جواب ندادم و چند دقیقه بعد که آروم شده بودم باهاش تماس گرفتم و وقتی ازم خواست که بیرون بریم سریع پذیرفتم چون واقعا تحمل محیط خونه برام سخت شده بود.

این اولین باری بود که سر ظهر به کوه می رفتیم

آخ که چقدر دلم براش تنگ شده بود.

مسیرمون مثل بیشتر وقت های دیگه دره فردوسی بود.

و یک روز به یادماندنی و خوب.

دوم بهمن ماه ۸۸

(نوک طلا)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 9:59  توسط پيتر و نوك طلا  | 

سالی که من ما شدم

امروز يكسال است دوستی دارم كه تك تك است

يكسال است امروز كه همدمی مهربان دارم

امروز يكسال است كه برای اولين باردر طول عمرم يك همراز دارم

امروز درست يكسال است كه ديگر نه غم دارم و نه غصه

يكسال است امروز كه معنای آرامش را با تمام وجود در كنار ياری زيبا ومهربان درك كرده ام

امروز يكسال تمام است كه ما شده ام

نوك طلای مهربان من هنوز مثل روز اول داغ داغ داغ  دوستت دارم

هنوزهم دو تااااااا دوستت دارم نوك طلای زيبا و مهربانم وحتی شايد هم بيشتر

امروز روزی است كه تنها آرزويم تداوم اين يكسال تا ابد است

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 19:9  توسط پيتر و نوك طلا  | 

عشقمون یک ساله شد

یادش بخیر اون اس ام اس و اون جریانایی که باعث آشنایی بیشتر ما دو نفر شد.

یادش بخیر اون دو دلی هایی که بود و ...

یادش بخیر وقتی چند بار به خواسته خودم ارتباطمون رو تموم کردم و چند روز

 ازت بی خبر بودم تازه فهمیدم چقدر برام مهم شدی و...

روزاها و اتفاقات جالبی توی این یک سال برامون افتاد و باعث شد قدر همدیگرو

بیشتر و بیشتر بدونیم.

حالا که عشقمون یکساله شده فقط می خوام چند تا آرزو کنم: 

برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغ ها و نشانه ها را در ظلمت ببیند.

گوشی که صدا ها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود

برای تو و خویش روحی آرزو می کنم که این همه را در خود گیرد و بپذیرد

وزبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد

و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوئیم...

پیتر عزیزم بینهایت دوست دارم.

ازت می خوام تا وقتی که دلت با منه باهام بمونی...

بوس بوس بوس

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 8:57  توسط پيتر و نوك طلا  | 

قلبم را به بیگانه نمی دهم...

چشم هایم را کور می کنم.

پاهایم را می شکنم

انگشت هایم را بند بند می برم.

سینه ام را می شکافم.

حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم.

اما قلبم را به بیگانه نمی دهم...

دکتر علی شریعتی

(نوک طلا)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 9:32  توسط پيتر و نوك طلا  | 

همه چیز آرومه من چقدر خوشحالم

 

همه چیز آرومه تو به من دل بستی این چقدر خوبه که تو کنارم هستی

همه چی آرومه من چقدر خوشحالم پیشم هستی حالا به خودم می بالم

تو به من دل بستی از چشمات معلومه من چقدر خوشبختم همه چی آرومه

تشنه ی چشماتم منو سیرابم منو با لالایی دوباره خوابم کن


بگو این آرامش تا ابد پا بر جاست

حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست

همه چیز آرومه من چقدر خوشحالم پیشم هستی
حالا به خودم می بالم

عاقشم هستی این از چشمات معلومه

همه چیز آرومه تو به من دل بستی این چقدر خوبه که تو کنارم هستی

قصه ها خوابیدن شک نداری
دیگه
تو  به احساس من


تشنه چشماتم منو سیرابم کن منو با لالایی خوابم کن

بگو که این آرامش تا ابد پا برجاست

(متن بالا آهنگی بسیار زیبا از حمید طالب زاده است)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 13:32  توسط پيتر و نوك طلا  | 

سپاسگزارم مهربانم

میدانم این روزها را چگونه با استرس و نگرانی پشت سر گذاشتی ، به خاطر من

ميدانم چه چشمها را به در دوختی و چه گوشها به تلفن ، به خاطر من

و چه انتظارها كه كشيدی ، به خاطر من

میدانم که چه شبها از خوابت زدی ،

چه صبوریها کردی ،

چه روزهایی را با بیقراری گذراندی ،

و چه دلتنگیها را پشت سر گذاشتی و فقط و فقط به خاطر من

نوك طلای من دوستت دارم ،

و این بار ۱۵ برابر گذشته دوستت دارم جان جانان من

 با تمام وجود سپاسگزارم مهربانم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 14:20  توسط پيتر و نوك طلا  | 

...

از در كه اومدي حتي نتونستم درست نگات كنم

مي دوني چرا!

چون حس عجيبي داشتم

و مي دونستم اگه نگات كنم حتما دست دلم پيش ديگران رو مي شه ...

فقط مي تونم بگم خيلي دوست دارم

خيلي...

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 16:5  توسط پيتر و نوك طلا  |