ترس از پنهانکاری

خوب راستش ميخوام يه چيزيو بگم كه تا حالا به نوك طلاجونم نگفتم
بايد بگم چون به پاره تنم قول دادم
اين چند وقت اخير نوك طلا نشون داد كه قانون شكن خوبيه حتی بهتر از من
تاحالا هرچيز كه ازش خواستم يا گفتم انجام نداده يا پذيرفته و به مرور زمان ناديدشون گرفته
خودم ميدونم كه شايد اصلا قصد وغرضی نداره اما اين مسئله مدتيه كه اذيتم ميكنه
بخاطر اينكه احساس ميكنم خيلی به غرورم لطمه خورده خوب هيچكدوم از حرفامو مستقيم يا غير مستقيم نپذيرفته
هرچند كه فدا كردن غرور برای كسی كه واقعا دوسش داری خيلی طبيعی وبرای يك زندگی آروم لازمه برا همین همیشه تمام سعیمو کردم که اینکارو کنم
اما نميدونم چرا مدتیه اين حس رو دارم شايد خيلی احمقانه باشه
نوك طلا تصميم گرفته كه ديگه همه چيزا رو بهم نگه يعنی يكی ازاصول دوستی صادقانه و پايدار ( البته به نظر من ) رو نادیده بگیره
نميدونم چی ميشه
يه خرده ميترسم
از پنهانكاری خوشم نمياد حس بدی بهم دست ميده
آدما بايد همه چيزو بدونن تا خوب محك بخورن و بفهمند كه عكس العمل درست در مواجه با مورد خاص چه عكس العمليه
آخرش اینکه نوک طلای من بهترین مهربونترین و زیباترین فرشته روی زمینه
خیلیم دوسش دارم ![]()
![]()



.jpg)

















.jpg)

